تابستانی که گذشت....1
گل پسریم فعلا برات از روزهایی که نبودیم میگم و عکس میذارم تا برسیم به روزهای پایییزی مون هرچند پاییز امسال که با شکسته شدن پای باباجون گلمون تلخ شروع شده. ایشالله که با همون گچ خوب شه و نیاز به عمل نداشته باشه. خدایا به همه مریض ها سلامتی عطا کن به حق این عید بزرگ غدیر.
خب تو ماه رمضون بودیم... 1روز که بعد کلی اصرار باباجون اومدن افطاری خونمون:
1روزهم خاله جون آمنه افطاری دعوتمون کرد پارک...وای که چه باحال بود اونشب:
واییییییییییییییییییییییییییییی جونم آش رشته و کوفته و....
دست خاله جون درد نکنه خیلی خوش گذشت.
بعد از افطار هم که شهر بازی تا نصفه های شب یا همون صبح.دیگه تو ماشین تو لالا... طوری رسیدیم که ما هم سحری خوردیم و خابیدیم.
ادامه دارد....
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



تابستانی که گذشت....1 





